چهارشنبه، فروردین ۱۹، ۱۳۸۸

وقتی همه خوابیم !

هنوز خودمم ! لطفا پیام بگذارید.

یه بار دیگه بهرام بیضایی با اون حس سرشار نوستالژیک । با تعهدی که به سینما داره و علاقه اش به این دنیای مجازی حقیقی که حاشیه هاش رو دوست نداره ।

این بار با همه ی حرفهایی که دغدغه ی همیشگی فیلمساز مولف کم کار ماست (ما همه شبیه همیم ؛ جمله آخری که چکامه به نجات میگه )سخن از سینما هم به میان می آد । از خستگی ها ، تنش ها ، تبعیض ها ، رذالت ها ، نفهمی ها و... که در همه ی حیطه های زندگی وجود داره و دریغ و صد افسوس که در حوزه ی هنر ... از سینمای سوخته ، از عاشاقانی که چرت می زنند و مردم خماری که گرد زنی در جستجوی حقیقت حلقه زده اند ।

خوشم اومد از اینکه تاکیدش روی توهینی بود که به بازیگرها می شه نه روی کارگردانها و روی بهرام بیضایی । از اینکه نخواست زیادی مظلوم جلوه کنه خشنودم ؛ هر چند که گاهی خیلی مظلوم واقع شده ।

بازی ها عالیه । چهره ی جدیدی -علیرضا جلالی تبار- به سینما معرفی میشه که امیدوارم مثل کارگردانی که او رو به سینما معرفی کرده متعهد باقی بمونه । پلانهای زیبا و قوی زیاد داره । با تمام حرفی که تلخ و جاهایی مزه ی گسی داره به اندازه ی سگ کشی زهر نیست । راضی میشی که تا آخر جام رو سر بکشی و شراب حقیقت رو مزمزه کنی.

ممنونم آقای بیضایی ممنون.

یکشنبه، فروردین ۰۹، ۱۳۸۸

روزهای طلایی اطمینان

به قصد دیگری لابلای اوراق قدیمی می گردم و می چرخم ... همیشه همین طور است : وقتی به دیروزها سرکی می کشم مهارم در دستان خودم نیست خاطرات مرا به هر سو که می خواهند می کشند । آنی به خود می آیم می بینم دقایقی و چه بسا ساعتی ست که در کوچه پس کوچه های زندگی سرگردانم و گاه گاهی نتیجه ای هم که گویا نو ست می گیرم ।

داشتم می گفتم به قصد دیگری که اینک از خاطرم رفته است لابلای اوراق گذشته می گردم و می چرخم । به دو برگ جدا شده از صفحات اول کتاب هندسه ی تحلیلی و جبر خطی دوره ی پیش دانشگاهی برمیخورم ।- آنجاهایی از کتاب های دوران دبیرستانم را که خودم یا دوستانم خطی کشیده اند که برایم یادآور روزی ست از کتاب ها جدا کرده ام و لابلای اوراق گذسته نگاه می دارم تا در چنین اوقاتی به طور از پیش تعیین نشده ای بهشان بربخورم و حالی کنم یا حالم گرفته شود- و این بار خطی که می شناسمش بخش سفید کاغذ را سیاه کرده است و من برای چندمین بار بعد از سالها می خوانمش । این بار نه حال می کنم ، نه حالم گرفته می شود ।" حالی به حالی" شنیده اید ؟! وصف حالم در آن دقایق این چنین بود । پاسخ روزهایی که گذشت و روزهایی که آمدند در چند خط آمده بود । دلم برای همان روزها که پاسخی در دست نداشتیم تنگ شد । آن روزها دست کم به امید پاسخ بهتری بودم و حالا ... پاسخ را ساخته بودیم بی آنکه از ماحصلش خشنود باشیم .

خطوط این چنین واگویه می کردند :

چه خوب که از طلایی ترین روزهای آفتابی هنوز وتا نمی دانم کی در قلبم دارم! و اگر چنین نبود این روزهای سخت گذرنده ی یخ زده را چگونه تاب می آوردم ؟ روزهایی که تردید در پاسخ به سوال خواستن یا نخواستنشان معنا می شود . و کسی چه می داند هنگامیکه گذشتند چه می شود ؟ و در آن هنگام که تردید به پایان رسد و به اطمینان بدل شود ... کسی چه می داند که ما چه می شویم ؟ اطمینان یافته را با نگاه به پشت سرمان بدست آورده ایم یا با قرارگرفتن در جاده ی پیش رویمان ؟ کسی چه می داند خاطره ی این روزهای ساکت پر همهمه چه بویی خواهد داشت ؟ به کجا پرت خواهیم شد ... چه بلایی بر سر رشته های ارتباط و علاقه می آید ؟ و آیا باز خواهیم توانست یکدیگر را در دنیای مشترک جستجو کنیم ؟ و " اشتراک " را در چه خواهیم دید ...؟ و آیا تو در آن " فردای دیگر " اگر بر حسب اتفاق تکه ای از صفحه ی سیاه شده ی کتابت را ببینی لبخند خواهی زد، یا ...؟

من هنوز از آفتابی ترین روزهای طلایی اطمینان چیزی در دل دارم ! و چه خوب ؟؟!!!

شنبه، فروردین ۰۱، ۱۳۸۸

در دل شاخه های یخ زده در هجوم سرما ، امید رویش دوباره ، هرگز یخ نمی بندد.

بهار ، جادوی طبیعت نیست ، ایمان به حقیقت زندگی و امکان تازگی ست .

نوسالتان بهارانه!

ماکت معبد هرود - آلن جرارد

جمعه، بهمن ۲۵، ۱۳۸۷

kavir: خاطره ی مومیایی شده

چوب وذوق

خاطره ی مومیایی شده

به شاخه گل سرخی می اندیشم که میان اوراق کتاب مقدس خشک شده است । به خاطره ی مومیایی شده ی مقدسی که رها شدن از آن میسر نیست । به عشق ؛که هرگز دست از سرت برنمی دارد । به شبهایی می اندیشم که در آرزوی صبح نشدن بودم । لذتی که دردی غریب و طاقت فرسا در میان داشت و من چون خوشگوارترین شراب ها آن را می نوشیدم । شبها همیشه صبح می شدند و نمی شد از سرنوشتی که محتوم بود گریزی داشت । انتخاب عشق اختیار بود و این که اسیر باشی و آزادی را فدای اسارتت کنی خاصیت عشق । ...و از همه مهم تر خلائی بود که با وجود عشقی سرشار هنوزاهنوز احساس می شد ।

سه‌شنبه، آذر ۲۶، ۱۳۸۷

چرا

علی بر فراز جهاز اشتران بارهای روی دوشش را سنگین و سنگین تر کرد و محمد (ص) تنها وساطتی کرد برای رنج بیشتر و بیشتر علی ।

براستی که خداوند عزیزانش را بسیار می آزارد بسیار !و من چه حقیرم در برابر چنین رنجی ! خداوندا چه شد که این چنین شد ؟ چرا علی و محمد ؟ چرا فاطمه ؟ و چرا حسین ؟ چرا مسیح بر دار می رود و حلاج ؟! آن بدان گونه و این بدین گونه । چرا موسی چوپانی رها می کند و گرفتار دسیسه ی سامری می شود و وسوسه ی بنی اسرا ئیل ؟ چرا تقدیر زینب باید این چنین باشد ؟ چرا ابراهیم ؟ چرا هاجر ؟

خداوندا طاقتم عطا کن ! ظرف جانم را بزرگ کن ! خداوندا پناهم ده !

سه‌شنبه، آذر ۱۹، ۱۳۸۷

ابراهیم

عاشقی که عشقش را برای معشوقش فدا می کند از خیلی پیشترها فداکاری و ایثار را آموخته است و می داند که از خودگذشتگی چیست । اما آن کس که تمامی توانش را خرج رسیدن به معشوق می کند لحظه ای که به محبوب می رسد حتی اندیشیدن - برای لحظه ای کوتاه -به فداکردن عشق خود و احساس خود برایش غیرممکن است ।

...و حال در این میانه " ابراهیم " عجب اعجوبه ای ست که در آتش گام می نهد و توانش را خرج وصل می نماید و چون رسید اسماعیلش را قربانی می کند ।

و در این میانه من و تو کیستیم ؟! که با روح ابراهیم فرسنگها فاصله داریم و برای گام نهادن درون آتش " او " ، مادام پا به پا می کنیم و در تردیدیم । و براستی آیا بر این باور نیستی که آتش او همان است که قرن هاست ما را ذوب کرده است و ما هنوز درجا می زنیم و در مذاب خود فرو می رویم و پیش رفتن را چه کند و چه با وسواس آغاز می کنیم । فکر می کنم روزهاست که لحظه ی جوشیدن فرا رسیده است و ما ...چه راه دوری در پیش داریم تا آن جا که اسماعیلمان را برای آن نمی دانم چه یا نمی دانم که ی مرموز معصوم محبوب قربانی کنیم که آیا جرئت این هنر باشد یا نه । خدا خودش ما را یاری رساند که برای " شدن " و " داشتن " و " رسیدن " عمری دو چندان نوح می خواهیم و صبری دو چندان ایوب । خدا خودش ما را یاری رساند که ما سراب را شراب می بینیم و سایه را آفتاب و نسیم را طوفان ।

پنجشنبه، آذر ۰۷، ۱۳۸۷

واقعیت تا حقیقت

اگر بخواهیم فضای شهری را بدون تحمیل معیارهای زیبایی شناختی روشن کنیم ، ناگزیریم فضاهای بین ساختمانها را در شهرها و سایر مکانها ، فضای شهری قلمداد کنیم.این فضا از نظر هندسی با نماهای گوناگون محصور می شود . فقط وضوح ویژگی های هندسی و کیفیت های زیبایی شناختی آن است که به ما اجازه می دهد آگاهانه فضای باز بیرونی را فضای شهری تلقی کنیم . فعالیتهای یک شهر در حریمهای عمومی و خصوصی صورت می پذیرد . الگوی رفتاری مردم در هر دو محیط مشابه است . پس نتیجه می گیریم که طرز چیدمان فضای عمومی در همه ی دوره ها ، در طراحی خانه های شخصی بسیار تاثیرگذار بود .

(فضای شهری ؛راب کریر ،خسرو هاشمی نژاد )

سه‌شنبه، آذر ۰۵، ۱۳۸۷

چه خوش آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش

بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

سه‌شنبه، آبان ۲۸، ۱۳۸۷

هندسه فرکتال -قسمت سوم

مطالعه ی هندسه باید به طرح کمک کند به درک بهتری از جریان جزئیات در پیرامون ما در جهان طبیعی دست یابد । هنر تمثیلی به دلیل اینکه طبیعت را به روشهای مختلف دوباره تولید می کند نمایشی از جریان جزئیات فرکتال را نشان می دهد ، چرا که خود طبیعت جریانی از جزئیات فراکتالی است ।
خصوصیت فراکتالی یک ترکیب معماری در تسلسل جالب جزئیات و نحوه ی استفاده از ساختمان موثر است . اکنون با دانش و نگاه هندسه فرکتال برخی از ایده های آن در معماری مورد باز خوانی قرار می گیرد . در طول زندگی حرفه ای فرانک لوید رایت هموراه با دو موضوع مهم سروکار داشته است । طبیعت و هندسه؛ که طبیعت یکی از مهم ترین افکار رایت بود .
او عمده اندیشه ی خود را در این جمله بیان می کند ، " من بیشتر زندگی ام را برای خلق ریتمهای طبیعت گذرانده ام . چون طبیعت در واقع همان جسم خداست که ما انسانها همیشه آن را می بینیم ." دونالد هافمن این نحوه ی تفکر را به مکتب ارگانیک ارجاع می دهد ، که در ذهن بسیاری از متفکران وجود دارد .
به هر حال رایت از مفهومهایی چون مثلث طلایی و دنباله ی فیبوناچی آگاه بود و از طبیعت به عنوان اساس هندسه استفاده می کرد . هدف او این بود که هندسه ای را که در طبیعت موجود است به صورت عمومی درآورد .بنابراین ، این موضوع خیلی تعجب آور نیست که کارهای او همه دارای نوعی سایه از ریاضی موجود در طبیعت باشد . فرانک لوید رایت شیوه ی طراحی خود را ارگانیک می نامد ( با این حال این موضوع را حتی آقای رایت به طور دقیق تعریف نکرده است ) . خانه ای رایت یک مثال خوب از تسلسل به جزئیات از بزرگ به کوچک است . او اغلب به یک ایده رجوع می کند که تطبیق این ایده و طراحی براساس الگویی از طبیعت است . مفهوم هندسه فراکتال و ارتباط آن با فرمهای طبیعی در زمانی که رایت می نگاشت و طراحی معماری انجام می داد وجود نداشت . رایت به طور واضح از طبیعت به عنوان منبعی برای الهام استفاده می کند اما ساختمانهایش شبیه بوته ها و درختان نیستند . او به ورای ظاهر فرمهای طبیعی نگاه می کند تا به ساختار پایه ای که سازمان دهنده ی آنهاست پی ببرد و این یک ایده فراکتالی است .
ادامه دارد....

جمعه، آبان ۰۳، ۱۳۸۷

کامران دیبا

با کامران دیبا بیشتر آشنا شوید – قسمت چهارم کامران دیبا در بررسی مبانی کارهایش می گوید : " مهم ترین نتیجه ای که ممکن است از یک پروژه حاصل شود این است که انسانها به طور طبیعی فضا را تصرف می کنند و به آن عملکرد و معنا می بخشند . " وظیفه ی اصلی معماری جسمیت بخشیدن به مکان از طریق ایجاد فضاست . یکی از مشخصه های معماری دیبا بهره گیری از الگوی معماری ایرانی به شیوه ای اصیل و منحصر بفرد است . در کارهای او بهره گیری از تاریخ معماری حسی و منطقی است و جنبه ی شیوه گری ندارد . دیبا بیشتر از اصول سازماندهی و گونه شناسی فضای ایرانی استفاده می کند تا از عناصر و تزئینات . تاکید بر محورها که هم در طرحهای شهرسازی و هم در ساختمانهای او به چشم می خورد یکی از این موارد است . محورها در کارهای دیبا به عنوان مسیرهای مهم آیینی تبدیل می شوند، مسیرهایی که از الگوی قدیمی کیهان شناسی پدید آمده اند . شکست پی در پی مسیرها و محورهای بصری در پروژه هایی نظیر موزه ی هنرهای معاصر و مسجد جندی شاپور یکی از مشخصه های کار دیبا ست . در این آثار ساختمان تماما ً به مسیری تبدیل می شوند که گره گاه هایی را به هم پیوند می دهند . فضای خالی ( حیاط مرکزی ) به مثابه ی عنصری مستقل ، یکی از ویژگیهای کارهای دیباست که در پروژه دانشگده علوم انسانی به گونه ای خاص جلوه گر شده است . فضاها در کار دیبا دارای سلسله مراتب دقیق و مفصل بندی های مشخص هستند . هر واحد فضایی از شکل و عملکردی متمایز برخوردار است . این یکی دیگر از وجوه مشترک کارهای دیبا با معماران مکتب نئوبروتالیسم است . در کارهای او فضاهای سیال و پیوسته مدرن آغازین که با سطوحی ظریف تفکیک می شوند به چشم نمی خورند . در ساختمانهای او تر کیبی از فضاهای متعدد با فرمها و اندازه های مختلف هستند . از آنجایی که فضا ، برخلاف حجم ، پدیده ای ماهیتاً ادراکی ست به مکانیسم کشف فضا وابسته است . اگر چه دوره ی فعالیت دیبا در زمینه ی معماری محدود بود ، اما کارهای او از تنوع قابل توجهی برخوردار بودند . ورزشگاه دانشگاه جندی شاپور ، نظیر دفتر اداری نیاوران نوعی نئوبروتالیسم ایرانی محسوب می شود . کتابخانه ی پارک شفق با پلان پیچیده و شکسته اش را شاید بتوان جزو گرایشات نئوباروک دهه 70 میلادی قرار داد . مجموعه ی شوشتر ، به لحاظ زیبایی شناسی از الگوی معماری مدرن فاصله گرفته و به نوعی منطق گرایی پست مدرن نزدیک می شود . مجموعه ی دانشگاه جندی شاپور با آثار نئوبروتالیسم نظیر کارهای آلدروسی و جورجو گرسی قابل مقایسه است . کامران دیبا از عناصر معماری ایران نظیر گنبد ، بادگیر ، حیاط ، حوض و رواق نیز استفاده می کند . عناصر سنتی استریلیزه شده به عنوان حجمی موجود ، با حال و هوای متافیزیک در کار داخل می شوند . دیبا به جزئیات ساختمان و آرایش سطوح توجه دارد و جزئیات کارهایش کاملاً هنرمندانه اند । تزئینات پرداخت نشده اند و مصالح که از افکار نئوبرتالیستی رایج در دهه 50 و 60 به هیچ وجه دور نیست .
ادامه دارد ....

دوشنبه، مهر ۲۹، ۱۳۸۷

" قصه ی آتش یک قصه ی قدیمی ست । مال آن زمان که دنیا تاریک بود و شیطان هنوز آسمان پر از ستاره اش را نساخته بود و هیچ کس روی زمین نبود । الا زن و مردی ، زن مردش را گم می کند ، دلتنگ در جستجوی او کورمال کورمال می گردد ، آه می کشد । آه های زن به آسمان می روند و نطفه ی خورشید بسته می شود । حالا زن در روشنایی کمرنگ دنیا بهتر می تواند بگردد । می گردد। می گردد و سرانجام پیدایش می کند । مرد خیره به آب برکه ای تا تصویر خودش را ببیند । زن کنارش می نشیند با او حرف می زند ، روزگار گذشته را به خاطرش می آورد ، اما او انگار نه انگار ، فقط هراز گاهی برمی گشته به چشمان زن نگاه می کرده تا فقط تصویر خودش را ببیند । زن دیگر خسته می شود । دهانش را می بندد । حرف نمی زند । گریه نمی کند آه هایش توی خودش جمع می شوند و یک روز از درون شعله می کشد । گر می گیرد।
این اولین آتش روی زمین است । اولین آتش که اولین مرد دنیا می تواند خودش را با آن گرم کند । "
( کولی کنار آتش ؛ منیرو روانی پور )
مدرسه ی بدون دیوار ؛ الف
مسئله ی لزوم تعمیم مدارس و اهمیت آن در سرنوشت ملل از مسائلی ست که پس از انتشار افکار دموکراسی و پیدایش حکومتهای ملی در جهان، بحث در آن از موراد بدیهی ست । چیزی که امروز نظر ملتهای متمدن را به خود جلب نموده است ، بحث در چگونگی مدارس و طریقه ها و سبکهای جدید در تعلیم و تربیت است । مبدا این توجه پیشرفتهای شگفت انگیز و سریعی ست که در این چند قرن اخیر در تمام شعب و علوم و صنایع پدید آمده مخصوصا در تعلیم وتربیت که از مهم ترین احتیاجات هر ملت زنده است ، آرا و نظریات سودمندی به ظهور پیوسته است ।
" مدرسه ی بدون دیوار" اصطلاحی ست در روانشناسی محیط و به مدارسی اطلاق می شود که در آنها یادگیری مهمتر از آموزش است ।

این مدارس محیطی را فراهم می آورند که در آن ، یادگیری بچه ها موثرتر و لذت بخش تر است । این تحقیق به دنبال بررسی این سوال است که مدرسه بدون دیوار چه تاثیری بر میزان یادگیری دانش آموزان دارد ؟ نحوه ی برخورد با سوال مطرح شده به صورت توصیفی است و بیشتر معرفی شاخصه های این الگوها مدنظر است که قبلا هم وجود داشته است । در این تحقیق ایده های بسیاری معرفی می شوند که خواستار ارا ئه نظر شما خواهند بود । در اینجا به دنبال جواب دادن نیستیم بلکه دامنه ی وسیعی از انتخابها معرفی می شوند چرا که فقط یک راه برای اعتلای مدارس نیست همچنانکه آموزش همه ی بچه ها از یک راه نمی شود । در این مسیر پس ازپرداختن به مبانی آموزش و پرورش نوین به دو موضوع روانشناسی محیط ( با هدف تشخیص منظور از مدرسه ی بدون دیوار ) و روانشناسی یادگیری (با هدف تشخیص منظور از یادگیری ) اشاره می شود و پس از بررسی شاخصه های برنامه ریزی و طراحی کلاس و ... الگوهایی از این نوع مدارس ارائه می شوند که از کشورهای مختلف انتخاب شده اند و هدف ، نشان دادن تنوع این نمونه هاست । پس از ارا ئه ی شاخصه های ارزیابی این الگوها ، در بخش پایانی دو محدودیت جامعه ما که در مرحله ی اجرایی نمودن ایده مدرسه ی بدون دیوار دارای اهمیت است عنوان می شود :

  1. برنامه ریزی آموزشی
  2. معلمان در مدارس بدون دیوار

در نتیجه ، مدارس تجربی به عنوان راهبردی در جهت اجرایی نمودن این ایده پیشنهاد می شود و به موضوع " مدارس جدید ، همسایگی بهتر " به عنوان یکی از مهم ترین گامها در راه رسیدن به الگوهای مدارس باز پرداخته می شود । بنابراین مدرسه ی بدون دیوار یک رویا نیست بلکه می تواند وجود داشته باشد ، اگر آن را و نیز نقش تغییرات را در زندگی خود باور داشته باشیم ।

سه‌شنبه، مهر ۲۳، ۱۳۸۷

چنان گرم هذیان عشقم که آتش به جای عرق از تبم می تراود.

تصمیم دارم در پستهای بعدی پایان نامه ام را از ابندای شکل گیری تا انتهای آن - بی شکلی - مرحله به مرحله برایتان تعریف کنم । امیدوارم کسی بتواند چیزکی از آن یاد بگیرد !!!!!!

پست مدرنیسم - قسمت دوم
نظریات پست مدرنیسم و نقد آن از مدرنیسم در موارد ذیل قابل بررسی ست :
  1. عقلانیت : عقلانیت و به تبع آن علم مداری حوزه ای ست که مورد انتقاد شدید پست مدرنیسم ها قرار می گیرد। پست مدرنیسم ها معتقدند علم و تکنولوژی چنانچه تاریخ قرن بیستم نشان می دهد باعث ترقی تمدن انسانی نمی شود। نیچه فیلسوف آلمانی با مطرح کردن احساس و تقدم آن به عقل ، خرد را زیر سوال می برد
  2. اید ئولوژی : پست مدرنیستها معتقدند به تکثر روایت و جامعه ی کثرت گرا هستند । آنها هیچ ابر روایت و ابر نظریه ای را مطلق و حلال تمامی مشکلات نمی پندارند آنها معتقدند که کلان روایتها باید جای خود را به روایات خرد بدهند । میشل فوکو فیلسوف فرانسوی می گوید : مشکلات محلی محتاج راه حلهای محلی اند ।
  3. وحدت گرایی : مدرنیسم همیشه به دنبال وحدت است چه در اندیشه و چه در هنر । ولی پست مدرنیسم کثرت گرا ست । از نظر پست مدرن امروز همه چیز مجاز است ।
  4. تاریخ : مدرنیسم ها تاریخ را بصورت خطی و معلول ها را به علت وجود علتها می دانند و برای هر علتی در تاریخ دنبال معلولی هستند । اما پست مدرنیستها تاریخ را دستخوش گرایشها و جریانات متداخلی می بینند که نمی توان آنها را تابع یک طرح خطی یا قانون واحد دانست । از نظر آنها در تاریخ هیچ اصل مرکزی که بتواند بر تمام پدیده ها وحدت بخشد وجود ندارد ।
  5. رسانه : از نظر پست مدرن یکی از مشخصات بارز جوامع پیشرفته سیطره رسانه ها می باشد । از نظر انها واقعیات را تنها می توان از روی باز تابها و انعکاس سطحی این آینه ها ( رسانه ها ) توصیف کرد ।
  6. زبان : از نظر فلاسفه و اندیشمندان پست مدرن زبان نقش اساسی و تعیین کننده در طرز تفکر و نوع اندیشه انسان دارد । مارتین هایگر فیلسوف پست مدرن آلمانی می گوید : انسان در زبان زندگی می کند و همچون زبان است । هستی ما از زبان گونه است و ما فقط در زبان زندگی می کنیم । حضور ما در این جهان به زبان وابسته است ।
  7. تکنولوزی :پست مدرنیستها عقیده ی مدرنیستها که باور دارند مشکلات اجتماعی و اقتصادی جوامع بشری حل خواهد شد را زیر سوال می برند । آنها مخالف برخورد ابزاری و تعرضی با تکنولوزی هستند । آنها معتقدند باید ماهیت تکنولوزی را شناخت و نسبت به آن دقیق تر برخورد کرد ।

ادامه دارد .....

دوشنبه، مهر ۰۸، ۱۳۸۷

برگشتم ।چند ماهی سرم خیلی شلوغ بود و دلم اجازه ی عرض اندام نداشت ! بعدش هم که خواستم دلی از عزا دربیارم و کمی چرند و پرند بنویسم سایت بلاگر با ماسر لج افتاد। در هر حال برگشتم و امیدوارم حالا حالا ها حرف برای زدن داشته باشم ।
یا حق!

شنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۸۷

نمایشگاه راندو در معماری
مکان : دانشکده ی هنرومعماری - دانشگاه گیلان
زمان :8 تا 12 اردیبهشت1387 / ساعت 10 صبح تا 4 عصر