سه‌شنبه، فروردین ۲۷، ۱۳۸۷

معماری هایتک -قسمت اول
سالهاست که بحث مدیریت صنعت در کشور ما جز بحثهای داغ
مجامع علمی ست . تجارب گذشته درکشور نشان می دهد دستیابی به تخصص
علمی در حوزه های مختلف پلکان صعود افراد به پستهای مدیریتی بوده است .
این افراد که اکثراً صنعتی با مشکلات عدیده ای روبه رو هستند هر چند که بسیاری
از این افراد در حوزه ی تخصصی خود موفقیتهایی را تجربه کرده اند .
دنیای امروز دنیای تنوع و نوآوری است . این تحولات سریع محیطی
و به ویژه تحولات تکنولوژیک از یک طرف و جهانی شدن تجارت
از سوی دیگر مدیران بنگاه های اقتصادی را با چالشهای جدی روبه رو
کرده است .
این امر سبب شده است مدیریت بنگاه ها به خصوص بنگاه هایی که با
تکنولوژی های پیشرفته سروکار دارند پیچیده تر شود . مدیران این شرکتها
علاوه بر تسلط به مباحث مرتبط به تکنولوژی بنگاه های هایتک برخوردار
باشند . این مسئله وقتی اهمیت خود را نشان می دهد که بدانیم بنگاه های کوچک
و متوسط و به ویژه بنگاه های کوچک و متوسط هایتک در اقتصاد جهانی
نقش قابل توجهی را ایفا می کنند و این نقش در آینده پررنگ تر خواهد شد .
لذا توجه به شیوه ی خاص مدیریتی این بنگاه ها در روزگار ما از اهمیت ویژه ای
برخوردار است و تربیت مدیران بنگاه های هایتک کشور برای ورود به این
عرصه امری ضروری به نظر می رسد .
امروزه بنگاه های اقتصادی به دنبال آموزش نیروی انسانی خود هستند که
امری لازم و مفید است اما موضوعی اساسی مطرح است و آن این که
آموزش به خودی خود دارای ارزش نیست و صرف این مسئله که ما نیرو
تربیت کنیم و آموزش دهیم ممکن است به حل مشکلات بنگاه و جامعه منجر
نشود . به عبارت دیگر آموزش وقتی ارزشمند است که در راستای نیازهای
بنگاه و در جهت حل مشکلات آن انجام پذیرد .
نمی دونم از خستگی زیاده یا از گیجی مزمنی که دچارشم یا ...
به هر حال معذرت می خوام از اینکه توی یادداشت قبلی به جای
" دایره ی مینا " نوشتم "دایره زنگی " .
یک دنیا شرمنده م!!!!!

دوشنبه، فروردین ۲۶، ۱۳۸۷

یک هفته است که سنتوری رو دیدم . می دونم خیلی گذشته و من باید زودتر
از این حرفها می دیدمش . اما فکر می کنم قسمت این طور بوده .
فیلم خوبی بود نه خیلی بهتر از بقیه ی فیلمهای مهرجویی اما متفاوت از همه ی اونها .
البته اکثر فیلمهای داریوش مهرجویی با هم فرق دارن . مثلاٌ دایره زنگی چه ربطی به
درخت گلابی داره یا ربط گاو با هامون یاچه می دونم شباهت مهمان مامان با پری در چیه ؟؟؟
اما فرق گنده ای که سنتوری با سایر فیلمهای این استاد گرامی داره اینه که
سنتوری بیشتر از همه دل آدمو می سوزونه . حداقل دل منو که بیشتر سوزوند .
نمی خوام بگم که سنتوری هندی تره ! اما ...
سنتوری : سرگذشت جوون های هم نسل منه . : پراکنده ،پر از هیجان ، افسرده
سنتوری حکایت تموم شدن یک انسانه .
نمی خوام راجع به فیلم حرف بزنم یا نقدش کنم .
فقط ... سنتوری یه جورایی فرق داشت .شاید به خاطر داشتن
این همه نقطه ی مشترکه که اینقدر دارم جلز و ولز می کنم .
حتی وقتی موسیقی فیلمو می شنوم حالم بد میشه مثل وقتی که
یه خاطره از یک عزیز از دست رفته رو به یاد می آری .
هندسه ی فرکتال در معماری (قسمت اول )
تعریف فراکتال:
هندسه ی اقلیدسی - احجام کامل کره ها و هرم ها و مکعب ها و
استوانه ها بهترین راه نشان دادن عناصر طبیعی نیستند . ابرها و
کوه ها و خط ساحلی و تنه ی درختان همه با احجام اقلیدسی در تضاد
هستند و نه صاف بلکه ناهموار هستند و این بی نظمی را در مقیاس های
کوچک نیز به ارمغان می آورند که یکی از مهمترین خصوصیات
فراکتال ها همین است .
این بدین معناست که هندسه ی فراکتال بر خلاف هندسه ی اقلیدسی روش
بهتری را برای توضیح و ایجاد پدیده هایی همانند طبیعت است .زبانی که این
هندسه به وسیله ی آن بیان می شود الگوریتم نام دارد که با اشیا مرکب
می توانند به فرمولها و قوانین ساده تری ترجمه و خلاصه شوند.
فرکتال از کلمه ی لاتین فراکتوس به معنی سنگی نامنظم شکسته و خرد شده است،
گرفته شده است . اولین بار فرکتال را دکتر ماندلبرت طی نظریه ای
که برای مسائل جهان هستی ارائه کرد و در این نظریه عنوان کرد که
جهان هستی بعدی مابین 23/1-34/11 دارد و تمامی پدیده های طبیعی
به نوعی فرکتالهایی می باشند در جهان هستی که برای ما ناشناخته اند.
فراکتال ها انواع عناصری هستند که فرم فضایی آنها صاف نیست .
بنابراین "نامرتب " نامیده شده اند و این نامنظمی آنها به طور هندسی
در راستای مقیاسهای گوناگون در داخل هرم تکرار می شوند .
هر چیز طبیعی در اطراف ما در اصل نوعی فراکتال است . به این سبب
که خطوط صاف و پلانها فقط در دنیای ایده آل ریاضی وجود دارد .
در کنار این تئوری هر سیستم که بتواند به صورت هندسی متصور
و تحلیل شود می تواند یک فرکتال باشد .
جهان در فرم فیزیکی ( مادی ) کلی خود پر هرج و مرج ،ناممتد
و نامنظم است اما در پس این اولین ذهنیت و گمان یک نوع دستوری نهفته است
که منظم و دارای ترکیبی واضح است .
بهترین راه برای تعریف یک فرکتال توجه به صفتها و نشانه های آن است
یک فرکتال " نامنظم " است . این بدان معنی است که در آن هیچ قسمتی
صاف نیست . فرکتال " خود مشابه " است و این بدین معنی است که
" اجزا " شبیه کل هستند .
فراکتال ها به وسیله ی " تکرار " توسعه می یابند که به این معنی است که
تغییرشکل مکرراً ایجاد شده و وابسته به موقعیت شروع است .
خصوصیت دیگر آن این است که فراکتال " مرکب " است . اما با حال
می توان آن را به وسیله ی الگوریتم های ساده نشان داد و همچنین بدون
معنی نیز هست که در پس عناصر نامرتب طبیعی یک رشته قوانین موجود است .

یکشنبه، فروردین ۲۵، ۱۳۸۷

با کامران دیبا بیشتر آشنا شوید - قسمت دوم -
مبانی فلسفی
اکثر طرحهای دیبا از مونتاژ احجام نسبتاً ساده و تراش خورده سخت
به وجود آمده اند و در آنها شکاف بازشوها و حجم قابل توجه ستونها
خودنمایی می کند . این سلیقه خاص از طرفی به هنر معماری ایرانی
و از طرف دیگر به نئوبروتالیسم انگلیسی مربوط می شود . به منظور
تفهیم بیشتر به بررسی اجمالی این سبک می پردازیم :
نئوبروتالیسم
دراصطلاح نئوبروتالیسم به معنی نخراشیده و خشن می باشد .
نئوبروتالیسم به نحوی هوشمندانه در حال وهوای خودآگاهی معماران
نسل جوان در دهه ی 1950 رواج یافت و به رغم این واقعیت نشانه گرایشی
بود عمدتاً در سرزمین های طرفدار فرهنگ غرب احساس می شد.
مبانی این گرایش ناکامی هایی بود که از یک سو بخشی از آن با
مشکلات ساختمان سازی ارتباط داشت و این مشکلات به ویژه در بریتانیا
بعد از جنگ جهانی دوم به بار آمد و از سویی دیگر عمدتاً به نفرت
و انزجاری بود که نسبتاً به خودپسندی سردمداران سازشکاری
پدید آمد که از لحاظ مالی توانایی ساختمان سازی داشتند نئوبروتالیسم به
خصلتهای واقعی و نمادین معماری توجه داشت .
از معمارانی که در این سبک کار کردند می توان به لوکوربوزیه ،
میس وندروهه، پل رودلف ،جیمز استرلینگ اشاره کرد . این معماران
سرسختانه و سازش ناپذیر مدعی علمداری بودند و با قاطعیت روشنفکرانه
خود و با صداقت در کاربری مصالح و سازه های نمایان معیارهای جدیدی
ارائه دادند .
در این برهه معماران نسل جوان احساس کردند که نوعی تداوم معماری
سنتی در کارهای این استادان جاری است ، نوعی معماری که به فراسوی
سبکها و روشها وابسته است . از اهداف بنیادین این سبک دستیابی به نوعی
شیوه ساختار فضایی سازماندهی شده و در رابطه با کاربری مصالح بود که
نوعی احساس متافیزیکی در ساختمانها را پدید می آورد و سپس با صداقت
کامل به طرزی شاخص و خاطره انگیز و نمادین به توضیح این ساختار
می پردازد .طراحان وابسته به این سبک به نحوی به روشهای سنتی گرایش
دارند و ظاهرسازی سطحی را در برابر صراحت نمادین بتن نمایان و فولاد
رها کرده می دانند .ولی همواره از طرفی نیز از لحاظ مبانی نظری و عملی
پای بند به اصول معماری سنتی هستند .
در مجموع مبانی اصلی این سبک شامل موارد زیر می باشد :
1-به نمایش گذاشتن ضمختی مصالح
2- صداقت در مصالح ساختمانی
3-سبک ناب گرایانه
4- آشکار گذاشتن عوامل ساختمانی
5- ترکیب معماری مدرن با معماری سنتی
هر شب ، بر زورق خوابهایم می نشینم و در رود اشک هایم
با پارویی از جنس رویاها و کابوسها می رانم تا ساحل صبح .
و هر صبح تن فرسوده ام را در انبوه تلاشهایم به ظهر و در
کشاکش امیدهایم به مغرب می رسانم .و این مغرب را تا
هنگامه ی شب در جستجوی بستری هستم برای دمی آرمیدن تا
دوباره صبح فرارسد .نمی یابم و لاجرم به آغوش زورق و رودخانه
پناه می برم تا بار دیگر شب تمام شود و ساحل صبح هویدا گردد .
خداوندا ! یاری کن که راه را در این تیره شبها گم نکنم و صبح را
تا هنوز صبح است بیابم و ببینم .

شنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۸۷

سررسیدی داشتم که 3 سال اندی از روزهامو توش یه جورایی ثبت کرده بودم .
به اصرار خودش دادم بهش که... آره که بخوندش .
بعد از خوندن دل نوشته هام بهم گفت :
تو غصه ت چیه ؟ واسه چی اینقدر غم داری ؟ حالا اون موقعی که من نبودم یه چیزی
ولی از وقتی که من اومدم... واسه چی این همه دلگیر ، این همه دلواپس ...؟
مگه به من اعتماد نداری ؟
بعد از اون روز رفتارش یک کمی عوض شد . یه جورایی می خواست
با حضورش جایی برای غصه خوردن و دلواپسی
برام باقی نگذاره .
حالا اون دیگه، کنارم، حضور نداره .دلواپسی های من به قوت خودش باقیه .
دارم فکر می کنم چرا بعد از سه سال آشنایی و رفاقت خیال میکرد
اگر باشه من نباید ناراحت باشم ؟
چرا منو با همه ی دل نگرانی هام نخواست ؟
اصلاچرا بعد از سه سال آشکارترین قسمت روحم رو ندیده بود ؟

شنبه، فروردین ۱۷، ۱۳۸۷

با کامران دیبا بیشتر آشنا شوید :
کامران دیبا در سال 1937 متولد شد .او فارغ التحصیل رشته ی
معماری دانشگاه هاروارد واشنگتن در سال 1969 می باشد
کامران دیبا در معماری معاصر ایران نامی آشنا و معتبر است . آثار
او در ایران وتهران پرشمار نیستند اما حضوری چشمگیر داشته و دارند :
موزه ی هنرهای معاصر ، فرهنگسرای نیاوران ، پارک شفق یا به گفته ی
خود او پارک یوسف آباد ، برخی از بناهای دانشگاه جندی شاپور ، شهر جدید
شوشتر و ... که در یک دوره ی 12 ساله ( از سال 1945 تا 1976 ) طراحی و اجرا شده اند .
او در مدت اقامتش در ایران به عنوان معمار ، مدرس دانشگاه ، نقاش و سازماندهنده ی
برنامه های اجتماعی فعالیت داشت . علاقه ی واقعی او به گفته ی خودش طراحی
شهری بود و تنها در سالهای آخر کار حرفه ای اش در ایران ، پس از جستجوهای
بسیار شانس با او یاری کرد و امکان طراحی شهرک شوشتر نو را یافت که برنده ی
جایزه ی معماری آقاخان شد و در نمایشگاه آثار معماری و شهرسازی قرن بیستم
که به مناسبت فرارسیدن سال 2000 در لوس آنجلس برگزار شد ، به عنوان طرح
برگزیده در مجموعه آثار معماری و شهرسازی جهان به نمایش گذاشته شد .
ادامه دارد ...

جمعه، فروردین ۱۶، ۱۳۸۷

بادی که میوزید به من بشارت داد که"فردا " هست

و صدای گنگی که از دوردست برمی خاست به من گفت که یاًس

چیزی بیهوده ست।داستانی سراپا دروغ که پیامبران از معبد گریخته

بهم می بافند و دوست دارند تو باور کنی که راست می گویند।

ماه که طلوع کرد خورشید را به یادم آورد و نور سرد و

سحرانگیزش مرا به عمق روح شب برد ।و من در چشمان خسته

شب خیره نشستم । نی نی چشمانش خبر از تشنگی غریبی می داد

و سکوتش عمق روز را معنا می کرد । شب حرفهای نگفته ای

داشت که هر زمان که با او هم سخن می گشتم برایم می گفت ।

عجیب بود । شب در کنج خلوت من سوخته بود و هیچ لب تر

نمی کرد مگر می خواست از صبح بگوید ।نشستن با او ،

حال غریبی دارد ।با اویی و آرزوی بودن چیز دیگری را در

کنارت و شاید در آغوشت از دل می گذرانی ।بودن با شب

یعنی همین :همه چیز و همه کس طور دیگری معنا شوند و

تو بر جریانی که تو را هر روزه می برد قیام کنی ।

این تمام حرف شب است با تو ای انسان !

گاه آسمان را از همه ی ابر ها و ستاره ها و چه ها و چه ها

تمیز می دهد تا تو قلب ملتهبش یعنی ماه را ببینی و بفهمی ।

ماه را که دیدی خاطره ی خورشید در ذهنت تداعی می گردد

و تو باز هم آرزو می کنی که صبح شود ।

به جایی رسیده ام که دیگر هیچ ابری قادر نیست ماه را در

لفاف بی رنگش مخفی کند ।ماه هست و به من نوید خورشید

را می دهد । بله همین خورشید که هر روز می بینمش

روز که می آید خدا کرور کرور معجزه را به زمین

می فرستد ولی ما آن معجزه ای را درمی یابیم که شب گذشته

به وضوح دیده ایم وامشب من باد را بیش از هر قاصدکی

دیده ام و فردا حتما معجزه ای از باد خواهم داشت ।

اسفند 1380

شنبه، فروردین ۱۰، ۱۳۸۷

موجها خوابیده اند آرام و رام،
طبل طوفان از نوا افتاده است
چشمه های شعله ور خشکیده اند
آبها از آسیا افتاده است
در مزار آباد شهر بی تپش
وای جغدی هم نمی آید به گوش
دردمندان بی خروش و بی فغان
خشمناکان بی فغان و بی خروش
آهها در سینه ها گم کرده راه ،
مرغکان سرشان به زیر بالها
در سکوت جاودان مدفون شده ست
هر چه غوغا بود و قیل وقال ها .
آبها از آسیا افتاده است ،
دارها برچیده ، خونها شسته اند .
جای رنج و خشم و عصیان بوته ها
بشکبنهای پلیدی رسته اند .
مشتهای آسمان کوب قوی
واشده ست و گونه گون رسوا شده ست
یا نهان سیلی زنان ، یا آشکار
کاسه ی پست گدایی ها شده ست .
خانه خالی بود و خوان بی آب و نان ،
و آنچه بود ، آش دهن سوزی نبود
این شب است ، آری ، شبی بس هولناک
لیک پشت تپه هم روزی نبود .
باز ما ماندیم و شهری بی تپش
و آنچه کفتار و گرگ و روبه ست .
گاه می گویم فغانی برکشم ،
باز می بینم صدایم کوته ست.
باز می بینم که پشت میله ها
مادرم استاده با چشمان تر
ناله اش گم گشته در فریادها ،
گویدم گویی که : " من لالم تو کر "
آخر انگشتی کند چون خامه ای ،
دست دیگر را بسان نامه ای .
گویدم "بنویس و راحت شو -"به رمز ،
"-تو عجب دیوانه و خودکامه ای "
من سری بالا زنم ، چو ماکیان
از پس نوشیدن هر جرعه آب .
مادرم جنباند از افسوس سر،
هر چه از آن گوید ،این بیند جواب
گوید " آخر ...پیرهاتان نیز ...هم..."
گویمش "اما جوانان مانده اند "
گویدم "اینها دروغند و فریب "
گویم "آنها بس به گوشم خوانده اند ."
گوید " اما خواهرت ، طفلت ، زنت ...؟"
من نهم دندان غفلت بر جگر .
چشم هم اینجا دم از کوری زند ،
گوش کز حرف نخستین بود کر .
گاه رفتن گویدم نومید وار
و آخرین حرفش -که :"این جهل است و لج ،
قلعه ها شد فتح ؛ سقف آمد فرود ..."
و آخرین حرفم ستون است و فرج.
می شود چشمش پر از اشک و به خویش
می دهد امید دیدار مرا .
من به اشکش خیره از این سوی و باز
دزد مسکین برده سیگار مرا .
آبها از آسیا افتاده ؛لیک
باز ما ماندیم و خوان این و آن
میهمان باده و افیون و منگ
از عطای دشمنان و دوستان .
آبها از آسیا افتاده ؛لیک
باز ما ماندیم و عدل ایزدی ،
و آنچه گویی گویدم هر شب زنم :
" باز هم مست و تهی دست آمدی ؟"
آن که در خونش طلا بود و شرف
شانه ای بالا تکاند و جام زد.
چتر پولادین ناپیدا به دست
رو به ساحل های دیگر گام زد .
در شگفت از این غبار بی سوار
خشمگین ، ما شریفان مانده ایم.
آبها از آسیا افتاده ؛ لیک
باز ما با موج و طوفان مانده ایم .
هر که آمد بار خود را بست و رفت.
ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب
ز آن چه حاصل ، جز دروغ و جز فریب ؟
زین چه حاصل ، جز فریب و جز دروغ ؟
باز می گویند :فردای دگر
صبر کن تا دیگری پیدا شود
کاوه ای پیدا نخواهد شد امید !
کاشکی اسکندری پیدا شود .

جمعه، فروردین ۰۹، ۱۳۸۷

پنجشنبه، فروردین ۰۸، ۱۳۸۷

به سررسید چند سال پیش سفر کردم .نوشته های تقریباً جالبی توش پیدا کردم .
بد نیست چند تا از اون ها رو اینجا ثبت کنم :
10-1-1381:
دستهای جوهری ام گواه این اند که بسیار نوشته ام برای تو.
چشمهای خسته ام شاهدان شب زنده داری هایم
و موهای سپیدم نه نشان گذر عمر
که قدمت مهر سکوتی را که بر لب زده ام گواهی می دهند.
مدادی برداشته ام تا التیام زخم های انگشتانم باشد
و امید بخش چشمان خسته ام .
در این لحظه است که تارهای سپیدم در انبوهی گیسوی سیاهم گم می شوند
و من تاب سردادن فریاد دوباره می یابم.
براستی آخرین فریاد را کی سر دادم ؟
آخرین شعر ناسروده ام را در کجا نوشته ام؟
آخرین بغض نشکفته ام چه وقت گریه شد؟
آخرین باری که خستگی را خسته کردم کی بود ؟
دیگر مهم نیست .فریاد را دوباره سر خواهم داد
واشک های تازه ای خواهم ریخت.و از آن درد دیرینه ی نونوار ،
قلبم فشرده خواهد شد.
رنج خواهم برد و از این خودخواهی عظیم ،
با مدادم حرف خواهم زد .

دوشنبه، فروردین ۰۵، ۱۳۸۷

"حادثه " گاه آنقدرها هم بزرگ نیست که
اطرافیان می نمایانند.اما ...چاره چیست؟
وقتی که حادثه بزرگ شده است و تو باید
قبول کنی تاب آوردن حادثه ای که از ابتدا
آن قدر ها هم بزرگ نبوده است .
شاید هم به خاطر استعداد حادثه ها باشد به رشد کردن
و ریشه دوانیدن .آن قدر مستعد که هر چه می خواهی
به حسابش نیاوری می بینی که او با سماجتی بیش از
پیش در تار و پود روزگارت ریشه می دواند و تو را
یاد آور می شود که " فراموشی " از آن تو نیست .

یکشنبه، فروردین ۰۴، ۱۳۸۷

می دانیم که نباید گذشته گرا بود .باید به فرداها
اندیشید و امروز را مغتنم شمرد .
می دانیم که آب رفته به جوی باز نمی گردد .
می دانیم که خود کرده را تدبیر نیست .
می دانیم که گذشته ها گذشته .
با این حال چون اسب عصاری می چرخیم و می چرخیم
به دور سنگی که شعاعی نامعلوم دارد و مرکزی که
ثابت است .براستی چرا؟
چرا حالا که گذشته ها رهایمان نمی کند
ما رهایشان نمی کنیم ؟
لذتی که در میان نیست ،چرا خود را عذاب می دهیم؟
پرسشی دیگر ،اما کو پاسخی دندان شکن ؟
خداوندا خودت یاریم کن!

شنبه، فروردین ۰۳، ۱۳۸۷

من ندارم سر یاًس
زیر بی حوصلگی های شب ، از دورادور
ضرب آهسته پاهای کسی می آید...

پنجشنبه، فروردین ۰۱، ۱۳۸۷

این دل سنگ و این همه مهربانی !
این دل نرم و این همه بی رحمی !
کدامین منم ؟ سنگی از من است یا من از سنگم ؟این مهربانی ها
با من است یا از من ؟پاسخم دهید ای همه ی من ها ؟ کدامین من،من حقیقی
است ؟ آیا حقیقتی هم در میان است یا تمامش توهمی است در این روزگار
مه آلوده ؟نمی دانم । نمی دانم ।
خسته نیستم ।شاید فراموشم شده باشد همه ی خستگی ها که می آمدند و
گو ئیا هرگز نمی رفت ।ولی همیشه فریب می خوردم وچندی بعد بار و بنه
می بست بسوی نمی دانم کجا ।شاید تنها پنهان می شد و چندی بعد روز از
نو روزی از نو ।در حسرت پر شدن بودم ।نمی دانم خواهم رسید ।
خداوندا یاریم کن !نشانم بده من واقعی را اگر هست نشانم بده !اینهمه تنهایی و
استواری ؟!اینهمه حسرت و بی نیازی ؟! اینهمه امید و نوید ؟!
اینهمه خستگی و توان دوباره برخاستن ؟! تو عطا کرده ای در این یک
تکه آتش که در سینه می سوزد و گو ئیا پایانی ندارد ।
دلم گرفته است ।براستی اینهمه دلتنگی و خنده ؟१
به گمانم همه ی اینها منم ।خداوندا وحدتی بده !
ناتوانم از اینهمه کثرت ।نگرانم از اینهمه غفلت ।
پروردگارا !از این حریق که در سینه ام جاری است نجاتم بده ।
سرانجامی چون ابراهیم نصیبم کن ।شایستگی گلستانم عطا کن یا
بسوزان و تمامم کن ।در هر حال رهایم مکن ।
بی تو لب تشنه ،پا خسته ،چشم بسته در این کویر می سوزم و می سوزم
در افسوس یک دم آب شدن و تمام شدن ।رهایم مکن !رهایم مکن !
زندانی برایم ساخته اند به بزرگی این دنیا
و این جا سلول انفرادی است ।
و من اسیری به شماره ای نامعلوم
که گویا گم شده است .
1169سال است که منتظریم و چشم براه
و تو هنوز ...در مصلحت نمی دانم کدامین پرودگار
همچون ما در انتظاری।
چشم براه ظهوری و حضور ।
می دانم که غایب همیشه حاضری اما
1169سال انتظار شوخی نیست
عمری است به درازای تاریخ ابدیت
و ما که تسلیمیم اما ناراضی ।
چشم براه توایم یا مهدی !

جمعه، اسفند ۲۴، ۱۳۸۶

شاخصه های " مدرسه ی بدون دیوار " در یک نمونه
Alpha High School
این مدرسه در زمره ی مدل های AIA مورد بررسی قرار می گیرد و شاید یکی از بارزترین
مصداقهای مدرسه ی بدون دیوار به شمار آید . این مدرسه برنده ی جایزه ی Governors Livability
است در سال 1999 درPortland ساخته شد . دبیرستان Alpha یک مدرسه ی تناوبی است
که عمدتاٌ تاًکید بر مهارتهای شغلی بچه ها دارد .
ساختار آن به گونه ای است که آموزشهای متفاوتی را می تواند ارا ئه دهد ، تعداد کم دانش آموزان
باعث می شود تا یک محیط خانوادگی بوجود آید که در آن دانش آموزان و اعضای مدرسه کاملاٌبا
یکدیگر آشنا هستند .مربیان در مدرسه برای بچه ها امکان مشارکت با جامعه را توسط ارتباط با
مشاغل فراهم کرده اند .

یکی از اهداف اصلی طرح مدرسه این بود که مانند یک مدرسه نباشد ! مدیران اصرار داشتند

که امکانات باید کاملاٌ راحت و منعطف باشند . معلمان دارای میزهای متحرک هستند و...

اما کارآمدترین بخش همه ی آنها ، قابل حرکت بودن دیوارهاست ک به بچه ها و معلمان این

امکان را می دهد تا دیوارها و مبلمان را بر اساس میل و نیاز خود تغییر دهند . فلسفه ی

Alpha تشویق جوانان برای مهیا شدن به دنیای کار و نیز رشد یک شهروند است .

زمان مدرسه از30/9 تا 16 عصر است . آنها نیمی از روز را به یادگیری مسا ئل آکادمیک

و نیمی دیگر را به کارآموزی می گذرانند . آنها در ابتدا از میان دامنه ی وسیعی از 240 حرفه ،

حرفه ی مورد نیاز خود را بصورت 3 تا 6 انتخاب می کنند .

این جستجوی اولیه نزدیک به 2 هفته طول می کشد . پس از آن بچه هاا شروع به تجربه 3 تا 6

محیط منتخب خود می نمایند . هر یک از بچه ها می بایست کارهای خود را هر هفته به معلم یا

ناظر خود نشان دهد تا مورد انتقاد یا ارزیابی قرار گیرد . بعد از گذراندن این دوره بچه ها

بصورت علمی تر و دقیق تر بر مهارت های یک محیط ( حرفه ) بیشتر تاًکید می کنند و همواره

برای انجام پروژه هایی در زمینه ی مورد تحقیق خود تشویق می شوند . در پایان سال از

آنها یک گزارش سالانه به همراه تاًیید از طرف مربی خواسته می شود . آنها علاوه بر

پاسخ گو بودن به ناظر و همکاران خود می بایست به نقش خلاقیت و ابتکار در محیط کار

پی ببرند .

این مدرسه به جای راهرو ، خیابان های دانش آموزان دارد که در کنار خود ایوان ها و

پیش ورودی ها برای فضاهای همجوار که مانند یک ورودی برای هر همسایگی عمل

می کند را داراست . اندیشه مشترک همه این همسایگی ها راحتی ، ایمنی ، یادگیری

تمام مدت، مشارکت و اجتماع است .

در مدرسه ی Alpha بچه ها می توانند با محیط کالج آشنا شوند چرا که آنها با یک کالج

بومی در استفاده از فضا مشارکت می نمایند . این کالج بعد از ظهرها از فضای مدرسه استفاده

می کند ضمن اینکه این مدرسه دارای فضای ملاقات برای محله و نیز مرکز کاریابی است .

این مدرسه یکی از رکوردهای آماری را در اختیار دارد . بطوریکه 100% دانش آموزان

دوره های تحصیلی خود را با موفقیت به پایان رساندند و 97% آنها بلافاصله مشغول به

کار شدند . میزان حضور بچه ها در مدرسه 95% و میزان حفظ و نگهداری از مدرسه که در ابتدا

به عنوان یک ریسک تلقی می شد نزدیک به 78% گزارش شده است .

این مدرسه همچنین برنده ی جایزه ی نشریه و مدارس و دانشگاه های امریکا در سال 1999

می باشد .

سایت پلان

پلان طبقه ی همکف

شب شد . من خسته از خستگی ها سر بر بالین نهادم و خواب چون همیشه مرا

در ربود . صبح شد . و من ناگزیر از برخاستن ، بر خاستم . روزمرگی ها آمدند و

من ناچار تن دادم . رفتم رفتم رفتم تا افول روز ، تا غروب جاده . مات و متحیر

بودم و کوچه پر از ظلمت بود و پر از خالی و من باور داشتم که این دو خط موازی

هرگز به هم نخواهند رسید . بی آنکه در تاریکی کوچه پس کوچه های شب گم شوم

چون کبوتری جلد به خانه بازگشتم . " خانه " پر از مسکن های تکراری بود . پر از

خنده های بی دلیل ، سکوت های نابجا .

شب بار دیگر آمده بود و خواب می خواست بربایدم . من باز هم تجاهل کردم که نمی بینمش

که پشت پنجره ی غفلت هایم خود را پنهان کرده است . پس آرام آرام چون گربه ای در کمین

ماهی قرمز تنگ آب به من نزدیک و نزدیکتر شد و من این طور وانمودم که بی خبرم ! که نمی بینم !

که صدای نزدیک شدن چنگال موذی اش را نمی شنوم ! که نمی دانم !که نمی دانم !که نمی دانم !

به دام افتادم چون یقین داشتم که شبی دیگر آمده است و خوابی دیگر و سپیده دمی شاید .و او هرگز

باز نخواهد گشت . چرا که تقدیر این خود بهتر می دانست و مرا بارها گوشزد کرده بود .

وه چه شب های سحر سوخته من
خسته
در بستر بی خوابی خویش
در بی پاسخ ویرانه ی هر خاطره را کز تو در آن
یادگاری به نشان داشته ام کوفته ام
کس نپرسید زکوبنده ولیک
با صدای تو که می پیچد در خاطر من :
" کیست کوبنده ی در ؟ "

سه‌شنبه، اسفند ۱۴، ۱۳۸۶

بالاخره رسیدم ।دویدم و دویدم سر کوهی رسیدم । این کوه کارشناسی معماری بود و قله اش پایان نامه ।

هنوز که در اول راهم بهتره از آقای حامد کامل نیا بابت پروژه ی پایان نامه شون بسیار تشکر کنم । البته من طراحی های ایشون رو ندیدم و فقط از مطالب رساله شون استفاده کردم । بازم ممنون ।

بعد از کلی تحقیق و سنگین و سبک کردن موضوع پایان نامه انتخاب شد هر چند که هنوز پروپازالم رو تحویل ندادم و موضوعم تاًیید نشده اما انشاالله که میشه شما هم بگید ایشالله !

خدایا به امید تو !

متن پروپازال رو تهیه تنظیم کردم ।اگه دوست داشتید مطالعه اش کنید ।

مساضله ی لزوم تعمیم مدارس و اهمیت آن در سرنوشت ملل از مسا ئلی است که پس از انتشارافکار دموکراسی و پیدایش حکومت های ملی در جهان ،بحث در آن از موارد بدیهی است . چیزی که امروز نظر ملت های متمدن را به خود جلب نموده ،بحث در چگونگی مدارس و طریقه ها و سبک های جدید تعلیم و تربیت است .مبداً این توجه پیشرفتهای شگفت انگیز و سریعی است که در این جند قرن اخیر در تمام شعب و علوم و صنایع پدید آمده مخصوصاٌ در تعلیم و تربیت که از مهم ترین احتیاجات هر ملت زنده است ،آرا و نظریات سودمندی به ظهور پیوسته است .
اینجانب نیز با مطالعه ی چندین مقاله که در باب لزوم طراحی مدرسه ای با رعایت اصول معماری ایرانی و اسلامی و روانشناسی محیط و یادگیری به این نتیجه رسیدم که موضوع پایان نامه ی خود را طراحی مدرسه انتخاب کنم।
واژه ی دیوار برای مردمانی که در دنیای مدرن زندگی می کنند معنایی فراتر از یک تعریف در معماری دارد । در دنیای مدرن دیوار فاصله ای است که دیگران یا نیروهای اقتدار میان ما و آنچه می خواهیم می کشند ।دیوار فاصله ای است که ما میان خودمان و آنچه دوست نداریم با آن در تماس باشیم می کشیم। دیوار مجموعه ای از موانع است که به ما تحمیل می شود।
"مدرسه ی بدون دیوار " اصطلاحی در روانشناسی محیط است و به مدارسی اطلاق می شود که در آنها یادگیری مهم تر از آموزش است। این مدارس محیطی را فراهم می آورند که در آن ،یادگیری بچه ها موًثرتر و لذت بخش تر است।
انیشه ی مدرسه ی بدون دیوار در موضع نگاه جدید به طراحی مدارس و بررسی شاخصه های مورد اهمیت در این باره می پردازد و سعی دارد با ارا ئه ی زمینه های علمی و تحقیقاتی به انجام رسیده ، مسا ئل مورد توجه در جهت تغییر مدارس سنتی و حرکت به سوی آرمانهای آموزش و پرورش نوین و اهمیت دادن به موضوع یادگیری موًثرتر و لذت بخش تر در محیط مدرسه برای دانش آموزان را در نظر بگیرد تا در فضایی خارج از تعصب و شیفتگی ،نقد و بررسی الگوهای مداس بدون دیوار و میزان موفقیت و ناکامی هر یک به منصه ی بروز برسد ।در این جا نیز دیوار مفهومی فراتر از معنای معماری ان خواهد داشت و می تواند دربرگیرنده ی همه ی موانع و مصادیقی بشود که دیواری در جهت تحقق اهداف یادگیری مذکور می باشد ।
هدف از این تحقیق نوعی سامان دادن به بسیاری از دانسته ها و توانایی های مورد نیاز است که قبلاٌ هم وجود داشته است و در حقیقت این تحقیق به دنبال این است که خواننده را برای این حرکت برانگیزد و از خود بپرسد چگونه می شود مدرسه ها را بهتر کرد ।در اینجا به دنبال جواب نیستیم بلکه دامنه ی وسیعی از انتخاب ها معرفی می شود چرا کفقط یک راه برای اعتلای مدارس نیست هم چنانکه آموزش بچه ها از یک راه نمی شود।
...و در آخر با توجه به تحقیقات گسترده ای که شرح روند انجام آن تا اندازه ای ذکر شد ،می خواهم طرحی از چنین مدرسه ای ارا ئه کنم که امیدوارم بتواند یکی از طرح های مدارسی باشد بدون هیچ دیواری .............یا حق1

دبیرستان آلفا -یکی از بارزترین مصداقهای مدرسه ی بدون دیوار

دیوار

درگذشت پر شتاب لحظه های سرد
چشمهای وحشی تو در سکوت خویش
گرد من دیوار می سازد
می گریزم از تو در بیراهه های راه
تا ببینم دشتها را در غبار ماه
تا بشویم تن به آب چشمه های نور
در مه رنگین صبح گرم تابستان
پر کنم دامان ز سوسن های صحرایی
بشنوم بانگ خروسان را ز بام کلبه ی دهقان
می گریزم از تو در دامن صحرا
سخت بفشارم به روی سبزه ها پا را
یا بنوشم شبنم سرد علفها را
میگریزم از تو تا در ساحلی متروک
از فراز صخره های گمشده در ابر تاریکی
بنگرمرقص دوارانگیز طوفانهای دریا را
در غروبی دور
چون کبوترهای وحشی زیر پر گیرم
دشتها را ،کوهها را ،آسمانها را
بشنوم از لابلای بوته های خشک
نغمه های شادی مرغان صحرا را
می گریزم از تو تا دور از تو بگشایم
راه شهر آرزوها را
و درون شهر
قفل سنگین طلایی قصر رویا را
لیک چشمان تو با فریاد خاموشش
راهها را در نگاهم تار می سازد
همچنان در ظلمت رازش
گرد من دیوار می سازد ।
عاقبت یک روز...
می گریزم از فسون دیده ی تردید
می تراوم همچو عطری از گل رنگین رویاها
می خزم در موج گیسوی نسیم شب
می روم تا ساحل خورشید
در جهانی خفته در آرامشی جاوید।
نرم می لغزم درون بستر ابری طلایی رنگ
پنجه های نور می ریزد به روی آسمان شاد
طرح بس آهنگ
من از آنجا سرخوش و آزاد
دیده می دوزم به دنیایی که چشم پر فسون تو
راههایش را به چشم من تار می سازد
دیده می دوزم به دنیایی که چشم پر فسون تو
همچنان در ظلمت رازش
گرد آن دیوار می سازد.
فروغ فرخزاد/دیوار

حرفهای نگفتنی

حرفهایی هست برای نگفتن
و ارزش عمیق هر کسی
به اندازه ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد .
وکتاب هایی هست برای ننوشتن
و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی
که باید قلم را بکنم و دفتر را پاره کنم
و جلدش را به صاحبش پس بدهم
و خود به کلبه ی بی در و پنجره ای بخزم
و کتابی را آغاز کنم که نباید نوشت.
دکتر علی شریعتی
خواب خرگوشی:خوابی که یا خودم دچارش هستم یا سایرین.درهر صورت رنج می برم، سرزنش میکنم خودم را که چرا خوابیدی ؟بار آخرت باشد ! آدم شو ! اما وقتی اطرافیان خوابند نمی دانم که چه باید بکنم . نه سرزنش کارگر است نه تهدید نه تنبیه. باید رهایشان کنم . اما از آنجایی که هنوز به آن حد نرسیده ام که بتوانم تنهایی راتاب آرم ،خسته و نومید می شوم . ترس برم می دارد . واهمه می کنم از این همه خالی . تنهایی را برگزیده ام تا حتی گرفتار فریب عشق هم نشوم اما تاب و توانم هنوز اندک است . مگرنه این است که خوشبختی انسان ها به هم وابسته اس و هیچ کس به تنهایی خوشبخت واقعی نیست؟ پس تنها گلیم خود را از آب بیرون کشیدن برای کسب آرامش کفایت نمی کند . و خوشبختی انسانها ... چه راه طولانی ای در پیش است . از این همه فقر ،از این همه فقر ، از این همه فقر ...کی و کجا توان خلاص شد ؟!
خداوندا کجایی؟ همه جا؟ این بار امانت بس گران است . نه یارای حمل این بار را دارم نه توان و جِرِاًت سر باز زدن از حملش را .
به کوه ها بگو به یاریم بشتابند .به امواج دریا ،به طوفان ها و گردباد ها و سیلاب هافبگو بیایند و خراب کنند همه ی این فقر و فلاکت ها را .
به نسیم ،به بهار ، به آفتاب بگیاریم دهند برای آبادانی این همه ویرانی .
به بادها بگو بوزند ، به پرندگان بگو اواز سردهند این خواب را پایانی باید.